گذر عمر

اگه زمانی هوس کردین که بدونین چقدر رو عقل و شعور آدما حساب میکنن تو ایران مستند مدال المپیک رو پیدا کنین تا قضیه براتون روشن شه!

 

درباره پاراالمپیک و “ریا” ست جمهوره که بعنوان معلول ذهنی شرکت کرده بود اما چون رشته مشخصی نداشت مقام نیاورد.

 

 

یه سی میلیون پول کم داریم که یه حرکت خداپسندانه رو انجام بدیم… با بیست تومن هم کارمون را میفته… امید که برسد از مهر کائنات.

از رانندگی جدا خسته شدم. دیروز بی ماشین اومدم شرکت و تو راه کتاب زبان خوندم .افزایش زمان و بهر وری رو کاملا حس میکنم . مردم از بس تمرکز کردم رو شش تا ماشین اطرافم ( چپ و راست و جلو و عقب و بالا و پایین) که نمالن بهم و نمالم بهشون.

 

متنفرم از هوای سرد .

اما یه چیزی هم توش هست که دوست دارم .نمیدونم چیه تا میام برم تو نخش تنفره میزنه بالا. شاید حسی در کودکی.

اینم امروز  حالی به هولیم کرد:   I wish my face remains in your eyes  

تو این آلبوم آخری مدونا بود البته اون یه چیز دیگه میگفت من این اومد تو ذهنم.حس کردم دم مرگ آدم این تو ذهنش باشه چه حالی میشه؟!

Advertisements

گل

ساعت ۵ و بیست دقیقه است و از اونجایی  که ساعت اداری تموم شده همه ماهایی که موندیم در حال اضافه کاری هستیم برای کی؟! مشخصا برای دو لت کر یمه .

 

در همین لحظه اس که از ده جهت مختلف ، از طبقات بالا و پایین یک صدا به گوش میرسه : ” گل ل ل ل ل “

میشه حدث زد که استقلال گل خورده چون اگه میزد طرفداراش مغرور تر از این بودند که اینجوری خوشحالی کنند… اما چیزی که مهمه اینه که همه ما داریم اضافه کاری میکنیم …با پول نفت و مالیات خودمون و بقیه پولهایی که گاه و بی گاه میدیم…

 

یه جور از این جیب به اون جیبه منتها به شرط این که ساکت و آروم یه جایی باشی که بهش میگن اداره. وگرنه که دیگه واویلاس میشه یک خیابون یک طرفه از جیب شما به مال ما  دو لتی ها که خوب آخرش معلومه که کی نابود میشه…

منی که تو اضافه کاریم وبلاگ مینویسم و میخونم و کارهای شخصیم رو میکنم هم از اونایی که تو نت دنبال دخترای عفیف و ردیف میگردن یا فوتبال نگاه میکنن یا خوابند فرق زیادی نداریم….

 

و اینجوریه که یه مملکت به گا میره یا به زبان بهتر به نابودی و زوال کشیده میشه. این خط و اینم نشون.

آبان

از واقعه ای تو را خبر خواهم کرد

وان را به دو حرف مختصر خواهم کرد

با عشق تو در خواب نهان خواهم شد

با مهر تو سر ز خواب بر خواهم کرد.

 

پانوشت١ : خواب و خاکش مهم نیست ,این اتفاقی هر روزیست.

پانوشت ٢: با ریتم  “رازنو” خوانده شود.

قسمت آخر ایشالا.

اینقدر اینروزا کارا داره زیاد میشه که احساس میکنم دیگه نمیتونم حتی ۵-۴ ساعت تو اینترنت ول بچرخم..:(

برگردیم و تتمه پاریس رو هم مرور کنیم… غذا! کلا در خارج از چارچوب تخماتیکی به نام ایران یک سری اغذیه فوشی هست به نام مک دونالد که مثل آسمون میمونه و هر جای دنیا بری یه رنگه.. البته تو مرکز پاریس و کنار جاهای توریستی گرونتره اما همون دوبل برگر و ÷نیر و سالاد و نوشابه ای که روبروی شهرداری نزدیک کلیسای نوتردام ٨-٧ یورو ÷یاده میشین رو میتونین لادفانس کنار گراند آرچ با ٣-٢ یورو بفرستین تو خندق بلا.

الباقی هم بشینین و با این دخترای فرنسوی گپ بزنین شاید از این سرنوشتایی که تو هالیوود دیده میشه پیدا کردین و همونجا در دام رومنس جاری در فضا گرفتار شدین.

 

دیدن مردم تو این شهر یکی از کارهاییه که من دوست داشتم , بشینی تو یه کافه ای چیزی و بری تو نخ مردم.راستی این قبرستون پرلاشز هم اگه حال داشتین برین صارق هدایت و غلامحسین ساعدی اونجا پلاسند!… با اینکه جای جالب توجهی بود اما من دوستش نداشتم, شاید بخاطر اینکه تو این شهر اینقدر زندگی و هیاهو جزیان داره که مرگ ضد ریتمه و سکون و آرامش قبرستون با حس درونی که در آدم وجود داره تضاد بیخودی داره!

سعی میکنم تتمه مغرمو در بیارم که دیگه هوس فرانسه نویسی نکنم هر چند که بعیده… مولن روژ با اون آسیاب هزارساله و کنارش همه ٣کس شاپ ها و موزه مربوطه که خیلی جالب بود و مغازه هار وهم در هر حال از دست ندین چون جاییه که هرگز فرصت بودن توش رو در ایران نداریم دی:

کلا ول گشتن در این شهر توصیه میشه. آهان یه تورایی هست مثلا ٢ ساعته با یه اتوبوس همه جاهای جالب رو میبره و میگردونه که معمولا مجانی هم هست… یه اتوبوسهای قرمزیه مخصوص این کار. تو روزای اول برای اینکه ابعاد محیط و فاصله ها دستتون بیاد ارزش داره که یه صبح تا ظهر رو صرف شناسایی موقعیت کنید.

فعلا خداحافظ پاریس.

برم بچسبم به این کارهای تمامی ناپذیر.

باز هم پاریس

کارها همگی باهم دارند یه ریتم معقولتری میگیرند و احتمال پارگی ما بسیار است.(برداشتی آزاد از علی صالحی)

باز هم برگردم به پاریس…

آمارمطالعه مردم تو متروهای این شهر از همه کتابخونه های ایران بیشتره… شک نکنید.

بوی متروها البته زیاد تعریفی نیست و تو خیلی از خطها هم واگنهای بسیار عتیقه ای جریان دارند. اما همون بو که بیشتر به بوی شاش نزدیکه بدترین چیزشه.

 

گشتنیهای پاریس که ماشالا تمومی نداره.اگه موزه لوور خواستین برین فکر میکنم چهارشنبه ها ساعت کارش ٢ ساعت بیشتره.. خلاصه اونروزی برین که بیشتر میتونین توش باشین, هرچند که یک روزه نمیشه به عمق لوور پی برد.

حتما حتما سوار قایقهایی که رود سن رو میگردند بشین و تور ١ ساعته لابلای پاریس رو از دست ندین.

برج ایفل رو که شک ندارم میرین و ١٢ یا ١٣ یورو چیزی نیست که کسی بخاطرش از رفتن بالای برج صرف نظر کنه! فقط یادتون باشه که کنار برج یه موزه هست که ژان نول طراحی کرده.. مردمشناسی یا چیزی تو این مایه هاس اما دیدن خود موزه برای من حیرت انگیز تر از اشیائ داخلش بود. شبها تو محوطه فضای سبز جلوی ایفل قیامتی از جوونهاست که هر کدوم یه جور مشغول حال کردن هستند. حاشیه رود سن هم از این قضیه مستثنی نیست.

حالا که یادم افتاد بگم… چقدر اینا اونجا همدیگر رو بوس کردند و ما چقدر زیر چشمی نگاه کردیم … یادش به خیر… هر چند گاهی هم  خودمون بوسیدن در وسط کوچه و بازار رو تجربه کردیم اما میدونم که به اونا بیشتر میچسبید , چون به هر حال ما توریست بودیم و اینقدر عجله داشتیم که اون حس بوسیدن ناب در وجودمون زبانه نمیکشید اما در مورد اون دختر پسرا فکر میکنم قضیه راحت تر بود.

 

حتما حتما دیزنی لند رو از دست ندید.

پاریس متاسفانه دریا نداره اما استخرای خوبی توش پیدا میشه اونا رو هم از دست ندید.

یه پارک و کتابخونه هم سمت جنوبش هست که شاهکاره. پارک معروف لوگزامبورگ که که خوراک عشاقه و به دیدنش یا دید زدنش می ارزه.

باقی باشه برای بعد.

راهنمای گردشگری

بابا اینم شد زندگی؟!

نه خواننده ای نه نظری اصلا انگاری برای خودم مینویسم!!!

اینو همینجوری گفتم جدی بگیرید.

 

راستش داشتم چند روز پیش به سفر پاریس فکر میکردم, گفتم ما که اینهمه پول خرج کردیم رفتیم یه هفته اونجا و هیچ فایده ای هم نداشت لااقل بیام اینجا یه کم پوز بدم به جماعت وبلاگ خون ,حروم نشده باشه این پولی که خرج کردیم.

 

خوب وقتی آدم از ایران پا میشه میره پاریس و کاری هم جز عشق و حال نداره:

اصولا اونجا همه چیزش دیدنیه و هر چی رو که میبینی چون مال ۶٢١ بعد از سال١٣٨٧ که ما توش زندگی میکنیم هست خیلی جذاب و حیرت انگیزه. پس اگه آستیگمات هستید حتی ٠.٢۵ و یا دوربین نزدیک بین هستید بدون عینک نرید که مایه پشیمانیست.خود من بعد یه عمر باعزت زندگی رفتم وبرای محکم کاری عینک گرفتم .

در پاریس اولین جایی که بیش از هر چیز میبینید و باهاش برخورد دارید مترو پاریسه! موجودی که عینهو ریشه درخت زیر پاریس تنیده شده و هزار توییه که گم شدن توش راحت تر از هر کار دیگه ایه. ناگفته نماند که تو همین متروها میبینید مردمانی رو که با دست و پا و چشم و سایر اعضا و کلا هر چیزی که فکرشو بکنید به نواختن موسیقی زنده و کسب یه لقمه نون حلال بی مالیات مشغولند.

این شوهای خیابانی به نظر من یکی از چیزهاییه که ارزش دیدن داره اگه وقتشو داشته باشید و مردمی که با آرامش و انرژی مثبت همه جا ریختند هم مطمئنا کنارتون خواهند بود.بهترین جا هم برای دیدن این برنامه ها جلوی این موزهه که رنزوپیانو طراحی کرده و تو تمام تاریخ معماری معاصر ها هم هست (مرکز ژرژ پمپیدو) هستش که همیشه یه کسایی اونجا در حال ژانگولر در آوردن هستند.

 

نقشه مترو رو در بدو ورود و تو همون ایستگاه های information میتونید مفتی گیر بیارید. باز هم توصیه من اینه که چون مدل های مختلف نقشه وجود داره دقت کنید. یکیش بود که مقیاسهاش واقعی بود و نه گرافیکی و نقشه کل خیابونهای شهر و خطوط مترو و جاهای دیدنی و ندیدنی توش بود که بهترینش هم همون بود که حاجیتون در ایکی ثانیه شناساییش کرد.عینک

 

خداییش اینجوری خیلی طولانی میشه! والبته خیلی هم حال میده.

ترجیح میدم چند قسمتیش کنم.

پس فعلا.