روزنگار

 

 تو این همه سال دور و بر معماری بودن من تاحالا نخونده بودم یا از این همه استاد و بزرگ نشنیده بودم که کعبه زرتشت که روبروی نقش رستمه یا زندان اسکندر تو پاسارگاد بناهای نجومی هستند! این اسمهایی بیخودی هم که روشون گذاشتند نشوندهنده نفهمیدن این موضوعه، خدا رو شکر که حالا میدونم که اون فرورفتگیهای روی دیوار ها چه محاسبات پیچیده ای داشته و از روی منطبق شدن سایه با لبه های اونا در زمان ظهر، زمان دقیق اعتدال پاییز و بهاری یا انقلابهای زمستون و تابستونی رو مشخص میکردند.

یا جالبتر از اون اینکه در ٧ روز آخر تابستون آفتاب سر ظهر هر روز یک پله میاد پایین تا به زمین برسه!!! (آخه اونا پاییز اول سالشون بوده)…اینا رو از یکی از این مستند های تلویزیون یادگرفتم.

اول عید هم بابلسر بودیم با اس میر نف طعم سیب و آتیش و سیب زمینی و البته  این ساسی مانکن که فنچهای همراهمون آورده بودند و مخته کردند ما رو!

در حال حاضر هم که قلم مو در دست مشغول رنگ زدن صحنه تئاتریم… نیشخند

همین.

Advertisements

نوروز 88

سال 88 خواهی نخواهی شروع شده و 87 تبدیل به خاطره . خاطره ای که برای من شاید به یاد موندنی باشه، سالی که به نوعی سال گذار بود، سال تبدیل. چیزهای جدیدی برام پیش اومد و مهمتر از فرصتها و امکانها تغییراتی بود که در نوع نگرش و فکرم به دنیا به زندگی و به نوع زندگی ایجاد شد.

داره 30 سالم میشه، هر چند که همون آدمی هستم که ده یا بیست سال پیش بودم و این تفاوت رو فقط عکسهای جورو واجور که تو موقعیتهای جور و ناجور از خودم دارم بهم گوشزد میکنه. این رو هم میدونم که به همین سادگی سی سال دیگه هم میگذره و من هم تصویری میشم که شاید معنی خاصی نداشته باشه و ” لحظه ای بود و سپس هیچ نبود ..” میشم.

امیدوارم که امسال سال خوبی باشه، برای همه، برای کشوری که دوستش ندارم و مردمی که خوبی رو فراموش کردند، برای جهانی که مملو از موجودی به نام انسان شده که خوشبختانه داره میفهمه که نابودی دنیا برای هیچ کس خوب نیست. آرزو میکنم نهاد های صلح و دوستی در دنیا پیشرفت کنند و این تفکر همگانی بشه.

آرزو میکنم که برای من هم زندگی طوری رقم بخوره که این 30 الی 170 سال آینده زندگیم با شادی و خوشبختی همراه باشه البته اول در کنار سارای عزیزم و بعد با حضور همه دوستان عزیز دیگه.

و از آفریننده همه این چیزهای زیبا تشکر میکنم.

 

نما….یش C

30

از ١۶ فروردین تا ٢ اردیبهشت

غفلت موجب پشیمانیست!


نما.یش بالا کار یکی از بچه های  باذوق و خلاق دانشکده سابق ماست که در یازدهمین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی  که در بهار ٨٧ برگزار شد شرکت کرد و جایزه های جشنواره رو درو کرد.

جایزه بهترین متن ،بهترین طراحی صحنه ،بهترین بازیگر زن را گرفت و در رشته کارگردانی و بازیگری مرد رتبه سوم را کسب کرد… از من بشنوید برای اینکه بقیه هم دل خوشی ای داشته باشند این دو تای آخر را سوم دادند و گرنه ببینید و خودتان قضاوت کنید من اگر بودم کارگردانی و بازیگری مرد را حتما اول میدادم!


با خبر شدم که برای فروردین ٨٨ اجرای عموم گرفته اند در تالار مولوی و اکیدا توصیه میکنم که کار را ببینید…

داستان نمایش  از تولد C سالگی دختری مجرد آغاز میشود ، داستانی که با نگاهی طنز و فانتزی برخی معضلات دختران را در جامعه امروز به نظاره مینشیند و در کنار فضایی شاد و کمیک مخاطب را به تعمق دعوت میکند. راههای مختلفی که در مقابل دختران این جامعه وجود دارد ،انتظار آنها از آینده و جامعه ای که در آن زندگی میکنند و نگاه این جامعه به آنها سوالاتیست که امید میرود در ذهن تماشاگر شکل بگیرد.

در پایان لازم میدانم اضافه کنم که همه آنچه گفته شد برداشت شخصی من است. اگر فرصتی بود شاید نوشته ای چیزی هم از کارگردان بگیرم و همینجا اضافه کنم.

شاد باشید.

روزهای بهاری اسفند

روزا در حال گذشتن هستند ، یکی بعد از دیگری.

سال هشتاد و هفت انگار نیومده رفت و تبدیل به خاطره شد.

دوباره باید دفتر رو بردارم و بنویسم که سال گذشته چگونه گذشت و از سال آینده چه توقعی دارم، دوباره دوباره دوباره… و عمر میگذرد.

 

 

اول سال بعد یه تئاتر داریم تو تالار مولوی ، شاد و موزیکال . تو فکر اینم که چجوری میشه تبلیغاتش رو زودتر شروع کنیم و تماشاچی بیشتری داشته باشیم.

تئاتر هنر مسخره ایه ، به مسخرگی زندگی. وقتی نمیبینیش انگار اصلا نبوده.

 

تلویزیون

 

گزارشگر: “یعنی یه معتاد چقدر بی وجدانه که پدر و مادرش جلوش خورد بشن و اون به هیچ جاش هم نباشه؟!”

 

 

درست بعد از این جمله ٧ ثانیه طول کشید تا چند نفر بدون اینکه بهم نگاه کنند بزنند زیر خنده!!!

من خودم در اون ٧ ثانیه تمام امکانهای موجود برای کلمه “جا” رو بررسی کردم و یکی دو تا کلمه بیشتر نمیشد براش پیدا کرد!!! جالب اینه که ١۵ تا ناظر کیفی و مدیر تولید و سانسورچی هم این برنامه ها رو چک میکنند که یه وقت آرایش کسی غلیظ نباشه یا تار مویی مردم رو بر باد نده…

خستگی

بی دوست داشتن تو زندگی فقط بودن است

روز و شب تکرار خستگی اند و صبح ,دشنامی که مکرر میشود هر روز

بد حالیست,… هر چه که میتوانی تصور کن

عزیزم