30سالگی

بدون شک خاص ترین تولدی که در این ٣٠ سال داشتم همین بوده! البته اولیش هم یه جورایی خاص بود اما این یه چیز دیگه ایه.

با یه سورپرایز اساسی و کلی کار شبانه روزی و عشقی که نمیشه وصفش کرد.

ممنون سارای عزیزم!

این روزا همه فکرم تو جمع و جور کردن کارا و چیزمیزاست…آموزش و تکمیل نرم افزارها… زبان و پول، که البته امیدوارم این آخری زیاد نقش نداشته باشه

چمیدونم داره مثل برق و باد میگذره…

 

گت ردی تو گو!

دندانهای ریشه بلند یکی در میانم را بعد از نزدیک سی سال دادم دست دندانپزشک و دو تایشان انقدر تراشید تا خاطره ای دور شدند و جایشان را با یک یادبود فلزی پرکرد که قرار است برای احتیاط آنرا هم بتراشد و روکش بفرماید.

 

تازه اول راه است یک آندوسکوپی درست و درمان و یک سری قرص و کپسول هم بدهکار معده وامانده هستم.

 

حال میفهمم چرا تا الان مهاجرت نکرده بودم!…این فرار مغزها که میگویند واقعا سخت است…