زندگی شاید بالا رفتن از یک پله متروک است.. شایدم نع!

اگر فرض بر این باشه که آدما شغلشون رو برای سوروایو کردن و تامین معاش!! (بابا فارسی!) انتخاب میکنند اونوقت باید بگم مهندسا از نادون ترین اقشار جامعه هستند و واقعا هر چی عقب افتاده بوده به این راه کشیده شده!

به همین سادگی معیارهای آدم در زندگی عوض میشن! یه زمانی میگفتیم هر کی مخش نمیکشه میره تجربی و اونایی هم که کلا خلاصند میرند انسانی

حالا دارم فکر میکنم اگه قضیه این یه لقمه نونه و یه خونه و ماشین و زندگی راحت برای 60 هفتاد سال زندگی آدم باید عقلش کم باشه که اینهمه انرژی بذاره با معادلات 17 مجهولی حساب دیفراسیل و هزار تا کوفتت دیگه دنبال ایکس و ایگرگ و کوفت و زهر مار بگرده، با اینهمه ریسپانسیبلییتی و مسئولیت  و بگیر و ببند، تقریبا همون چیزی رو که یه راننده تریلی مثلا داره رو داشته باشه!

داشتم فکر میکردم انگار کسانی میرن مهندس میشن که راه بهتری برای سیر کردن شکمشون پیدا نمیکنند! خدایی راه سختیه!

وقتی میفتم تو سرازیری تا توی جهنم میرم.

حالا

 

an Idea

دو تا چیز تو ذهنمه:

نقاشی رنگ و روغن و ترجمه

در اولی استعدادم از حد خزه و جلبک فراتر نمیره و برای دومی نمیدونم از کی (who) و کجا شروع کنم..

فکر میکنم که چه زندگی جالبی میتونه باشه، با یه بوم و یه سری فرچه وقلمو و رنگ روغن، با یه تبلت سامسونگ گلکسی و احتمالا یه ون یا کاروان که همه چیت توش جا بشه…. بری بشینی تو یه ساحل مثل سانتا مونیکا یا حالا هر جا… نقاشی بکشی و داغ داغ مردم بیان تو اون گلکسی که داری یا تو وبت بید کنند و هر کی بیشتر خرید همونجا بیاد برداره ببره..

چه بیزنس مفرحی بود اگر من کمی نقاش بودم… کجایی باب راس؟!!

 

دنیای این روزای من!

امروز موهام رو مثل سال ١۵-١۴ سال پیش شونه زدم، یعنی در واقع شونه و ژل نزدم و خیلی داره بهم حال میده! تو آینه هم وایسادم به خودم زل زدم و کلی از قیافم خوشم اومد، فک کنم کلا ٨٠-٩٠ در صد مواقع از قیافه خودم خوشم میاد و نمیدونم که آیا همه اینجوری اند یا نه!

تو آینه که زل زده بودم چهره ١۵ سال پیشم رو تونستم تجسم کنم و تفاوتهامونو ببینم.. زیاد بود… زیاد تر از اونی که همیشه فکر میکردم.. کلی بزرگ شدم شایدم پیر ولی هو کیرز!؟

دیروز رفتیم لب ساحل والیبال ساحلی زدیم وخیلی حال داد، دختر پرو ای یه هم با علی اومده بود و از هممون بازیش بهتر بود ولی خوب ما بردیم! نیشخند

این هفته که یکی از بچه ها که رفته بود کانادا برگشته، هر ش یه برنامه ای داشتیم و من دیگه اینقدر بدهکاریم به خواب زیاد شد که بی خیالش شدم و گفتم فعلا رو یخ بنویسه تا بینیم چی میشه!

نمیتونم فکر کنم که از زندگیم چی میخوام ولی اینقدی فهمیدم که زندگی چیز خوبیه و برعکس قدیما که دوست نداشتم بچه ای به دنیا اضافه کنم، حالا بدم نمیاد… البته اصلا حوصله مسولیت پذیری و تیک کیر کردنش رو ندارم و حالا نسل من منقرض هم بشه اتفاق خاصی نمیفته! نیشخند

 

این لغت کیر اینگیلیسی که من در این پست به شدت استفاده کردم شدیدا شبیه یکی از لغت های فارسیه که اصولا مردم از به کار بردنش اجتناب میکنند مگر در بیشتر مواقع!!!‌ (منظورم موقع دعوا وناراحتیه که اصولا ایرانیها بیشتر مواقع در حال دعوا و ناراحتی اند…)

هوای ال ای هم به طرز وحشتناکی خوبه و من تو عمرم زمستون به این باحالی ندیدم… میتونم بگم این هوا هر جنبنده ای رو حشری میکنه و تخمی ترین کار تو این هوا نشستن تو آفیسه! یه چیزی تصور کنین تو مایه های آخرای اسفند که افتاب هست اما گرم نیست و هوا هم نه گرمه نه سرد….

پنجره رو باز میکنم!

 

چرا آیا واقعا

 

این آقای کورش کبیر چرا فامیلیش عربیه؟!

 

پ.ن: به خاطر کامنتهایی که سعی در دفاع از کورش دارند و با در دست داشتن کپی شناسنامه آن مرحوم سعی در اثبات بیگناهیش دارند لازم دونستم که اد کنم:

نقد فامیلی عربی ایشون در واقع نقد شماست دوست عزیز که برای اثبات بزرگی و جنیوس بودن و اصیل بودن فرهنگ ایرانی و …، به خیک کاپیتان تیم لقب عربی میبندید و روی پرچم مبارزه  و بازگشت به خویشتن هم چاپش میکنید. پر مبرهن است که اطلاعات این شخص در زمان حیات در مورد کلمه “کبیر” یه چیزی تو مایه های دانش امام جیم صادق در مورد آیفون 4 بوده و بطور کلی این وصله ها بهش نمیچسبه! همین.