Back in Iran!

بک این ایران بعضی روزا بود که میخوابیدم تا ساعت 10، ویچ ایز د بست تایم تو ویک آپ اکوردینگ تو می! تا میرسیدم سر کار ساعت 11 یا یازده و نیم شده بود. نصف نون بربری با پنیر و چای شیرین یا خامه یا بعضی وقتها املتی که آبدارچیمون درست میکرد و هنوز در پی اونم، ارگانهای بدنم رو یکی یکی بیدار میکرد و موقع این بود که ایمیل ها رو چک کنم و گودرم رو صفر کنم، معمولا تا 1 طول میکشید و اونموقع میرفتم سلف و نهار رو هر چی که بود میزدم به بدن

اگه اونروز روز فوتبال بود که دیگه بهشت میشد! ساعت 2 میرفتم فوتبال تا 5 و دوش گرفته و تمیز برمیگشتم یه چایی میخوردم و یه نتی چک میکردم و میرفتم خونه

اگه روز فوتبال نبود ممکن بود بپیچم برم دانشکده با بچه ها حال و حول کنیم و بعد از همونجا بریم خونه، یا دیگه میرفتم یه جایی کارامو میکردم

و این برنامه 70 درصد روزای کاریم بود

پسر عجب عشق و حالی کردم یه روزایی از زندگی

امروز تا الان که 12 داره میشه خوب گذشته و یاد اون ایام کردم، تا ببینم باقیش چی میشه

فعلا

Advertisements

2 years!

دیروز درست 2 سال از ورود ما به آمریکا گذشت. دیروز فوتبال بازی کردم و بردیم. دیروز قرمه سبزی پختم و شام خوشمزه ای داشتیم

از ژانویه تا حالا تو همین شرکتی که هستم بودم و سه ماه دیگه میشه دو سال. چیزای زیادی عوض نشده

فکر میکردم زبانم خیلی بهتر از این باشه بعد از دو سال که نیست. فکر میکردم وضع کارم بهتر این باشه که نیست. راجع به زندگیمون و وضع مالیمون هم هیچ فکری نمیکردم ولی باید فکر کنم واسه دو سال دیگه

اینجا که مینویسم خیلی راحت ترم. وردپرس تو ایران فیلتره و من که بدون فیلتر 4 تا بازدیدکننده داشتم حالا دیگه فقط برای خودم مینویسم و اگه یه روزی یه کامنت یا بازدید اینجا ببینم احتمالا پنیک میزنم

امیدوارم که کار پیدا کنم. امیدوارم که کاری پیدا کنم که کمتر وقتمو بگیره. امیدوارم که خونه و ماشین بگیرم و مخارجم تا حدودی کمتر بشه

به دخترا خیلی حساسم. تازگیها فهمیدم که یه کشش عجیب و سیری ناپذیری به دخترا دارم ولی نمیدونم چیه. شاید به دخترایی که نمیشناسمه چون کسانی که دور و برم هستند رو نمیتونم تحمل کنم. اکثرشون رو. حتی غریبه ها هم همین که کمی باهاشون آشنا میشم حالت زدگی پیدا میکنم بهشون. باید یه مشکل روانی سیریسی داشته باشم

کلا نمیدونم چه مرگمه. دوست دارم با یکی باشم که بدون اینکه یک کلمه حرف بزنیم بریم با هم بخوابیم ببینم بعدش چی میشه

خسته میشم از همه چی ، زودتر از اینکه حتی شروع بشه. حتی ممکنه کمبود یه ویتامینی هورمونی چیزی باشه اما به هر حال یه چیزیم میشه

هیچ کدوم از قوانین مورال هم به تخمم نیست و همه چیز رو در حیطه اینکه به کس دیگه ای آسیب نرسه مجاز میدونم

یه همچین موجودی ام این روزا و باور کن که حوصله خودم رو هم ندارم. ریش  گذاشتم. نه اینکه نخوام بزنمش چون اذیت میکنه، ولی یه حس مازوخ و سادیستی ای همزمان منو به این سمت سوق میده

فکر کنم خیلی وضعم خراب باشه

همین

اینم برای سالگرد 2 سال

it’s sad…

ما مجموعه ای هستیم از مختصات زمانی و مکانی بدنیا اومدنمون، و هر چی که بیشتر به دیتیلش وارد میشی میبینی که چقدر در رفتار و حتی طرز فکرمون فقط محصول این پیدایش هستیم

مساله خیلی دردآور تر از اینه که بخوام بازش کنم یا اینکه کوون نوشتنش رو داشته باشم. اینه که فقط چند تا کد برای خودم میذارم که برای یادآوریش زیاد خسته نشم

آدمها خصوصیات مشابه نسلی دارند یعنی مثلا نسل قبلی ما انقلاب کن بودند و بعدش هم طلبشون رو از انقلابشون میخواستند و هر کدون با مختصات رفتاری ای که داشتند سهمی از اون برداشتند. ما که بعد از اونا بودیم کلا بهت زده بودیم و بعدش ممکنه به بیتفاوتی یا به تخممی برسه و بعدشم به یه چیز دیگه. یا نسل 50 سال پیش خیلی آدمای تولید کنی بودند و هر چی ساخت و ساز خفن تو آمریکا شده اونموقع بوده، جنگ جهانی اونموقع بوده، مصدق بازی اونموقع بوده کلا همه شاخ بودند

نمیشه هم گفت که همه اینجوری اند چون در هر زمانی اختلاطی از انواع مختلف والدین و زمانو مکان وجود داره که گوناگونی این مخلوقات رو سبب میشه ولی تاثیر تم غالب رو میشه در تک تک آدما دید

اینکه فکر میکنیم الان باید یه کاری بکنیم، اینکه تصمیم میگیریم برای کسی کار کنیم یا کسانی برامون کار کنند، اینکه عاشق باشیم و اهل خانواده یا خوشگذرون و به تخمم… راستش زیاد به خود ما بستگی نداره و از قبل برنامه ریزی شده اس

فقط ممکنه در حالتهای مختلفی قرار بگیریم و فکر کنیم که انتخابهایی سختی در پیش رو داریم که خیلی تعیین کننده اند، در حالیکه هرگز اینطور نبوده

وضعیت جهان ، آب و هوا، جنگ و صلح ، قحطی یا حاصلخیزی ، خانواده آدم، محل تولد، اقتصاد خانواده، زبان آدم، تعداد برادر و خواهرا و فک و فامیلا، روابط خانوادگی تعریف شده، کشور محل زندگی و چیزای شبیه این که  انتخابی درش نیست بیش از 90 در صد چیزی که ما خواهیم بود رو تشکیل میده. بقیه اش هم نتیجه مستقیم همیناس و ممکنه یک هزارم درصد بمونه برای تفریح ما

بگذریم

ما سکس موفقی نداریم و بعید میدونم که با این شرایط بشه کاری کرد. من ضعیف ترم و اون هم حساسه، متاسفانه موااقعی که من زودتر از دست میرم! مواقعی بسیار بدی هستند که با دپرس شدن اون همراهه که نوعی پانیشمنت برای من محسوب میشه و من خودم رو مقصر میدونم و ضعیف حس میکنم و اعتماد به نفس نداشته ام بدتر از اینی که هست میشه

از اینم بگذریم