بی حوصله

مثل باقی کارا اینم بیشتر از اینکه استعداد بخواد پشتکار میخواد ولی خوب جای امیدواری داره که من بعد از دو ماه هنوز هم علاقه و انگیزه دارم برای ادامه این کار و در واقع تنها راه نجاتم میبینمش

دو تا دیگه از بچه ها از پیش ما رفتند ، حس بدیه موندن و تماشا کردن بقیه که میرن

همه چی همونجوریه که بود و اینو دوست ندارم

آها! با بچه ها هم قرار فوتبال تو پارک گذاشتیم از همین چارشنبه که باشه اپریل 26 شروع میکنیم ببینیم چی میشه

همین دیگه

Advertisements

It Took 60 Days to My First Application!

دیروز نه پریروز که باشه 18 اپریل اولین اپی که مدتی مشغول نوشتنش بودم  کار کرد و این خیلی شادی آفرین بود!، چه لغتهایی که تو مغز من نیست

یک فروند اپلیکیشن بیل اسپلیتر که وقتی میخواین صورتحساب رو بین افراد حاضر تفسیم کنید به نسبت چیزایی که خرج کردند، کار رو ساده میکنه براتون. در واقع فقط چند تا ضرب و تفسیم به جای شما انجام میده ولی خوب فکر میکنم حداقل برای خودمون اینجا مفید باشه

باید حالا برم و توی گوگل مارکت رجیستر کنم و این رو بذارم در دسترس عموم ببینم ملت چی میگن راجع بهش

البته هنوز باید به قیافه اش یه دستی بکشم و شاید یه کم هم به توانایی هاش اضافه کنم ولی برای یک ماه دیگه باید آپلود شده باشه

من نسبت به اینکه کسی دوستم داشته باشه و یا ازم خوشش بیاد یا به هر طریق بهم جذب بشه به کلی بی دفاع هستم. پسر و دختر هم ور میداره یعنی اینکه اگه طرف دختر باشه و بخصوص خوشگل باشه دیگه من داغونم و تمرکز و هوش و حواس برام نمیمونه، اگر چه اگه طرف پسر هم باشه  اوضاع فقط کمی بهتر میشه ولی همچنان وخیمه

این باید مشکل جدی ای باشه که من دارم و دیر یا زود کار دستم میده

یه جور تشنگی سیری ناپذیری نسبت به محبت و توجه دارم و با این سلاح میشه منو به هر کاری واداشت، آی مین “هر کاری”! ا

 

 

شرح تنهایی من طولانیست

مدتی شد که ننوشتم و نیامدم اصلا به اینجا که نگاهی به خود کرده باشم. در گیر توتوریال های جور و واجور بودم و نوشتن این اپ که قرار است اولین اپپ من باشد و ای بدکی نیست

همه چیزش رو به راه است فقط کار نمیکند لامصب! فوت کوزه گری اش را هم همین روزها پیدا میکنم و میدمم تا ببینیم چه خواهد بودن

خانه را عوض نکردیم نهایتا و هنوز همانجاییم که بودیم، اینترنت از تایم وارنر گرفتم 20 دلار و کمی که بگذرد باید 10 دلار دیگر هم اضافه کنم برای سرعت 10 ام بی که خیلی وسوسه انگیز است

سکند اینترویو را هم نمیدانم گفتم یا نه ولی تجربه خوبی بود اگرچه منجر به کار جدیدی نشد

اشاره ای هم کرده باشم به مهمانی های این چند شب و خانه حمید و کنسرت ابی و دیروز که رفتیم دوچرخه سواری کنار ساحل و غذایی که خوردیم و من هنور بعد از 18 ساعت گرسنه نشده ام

در این سن و سال که منم و این اخلاقهایی که بهم زده ام، بد و خوب، چیزهایی هست که فکر میکنم برای کسانی اطراف سن 20 جذاب است ولی در عین حال این حس را هم دارم که در حال عبورم از این انرژی که داشتم

پیر شده ام. این را از این ترس از مرگی که به جانم افتاده میفهمم

 

شرح تنهایی من میپرسی؟