بر باد رفته

چند روز پیش میخواستم بیام از یک روز خوب بنویسم، روز دوشنبه بود، کار زیادی نداشتم و کلی به اپلیکیشنم رسیدم و همه چیز خوب و عالی کار میکرد. چیزی که تمام آخر هفته مشغولم کرده بود و پیش نمیرفت. به خانه که رفتم با یک آبجوی خنک کمی به خودم استراحت دادم و ریلکس کردم، تا بفهمم کجای کارم و چه کاری میخواهم بکنم یه سکس خوب و دلچسب هم از راه رسید و همه چیز خوب پیش میرفت. بعد حوالی ساعت 7 که خورشید داشت پایین میرفت رفتم استخر. دوشنبه ها بهترین روز است برای استخر رفتن. همه بچه ها روز قبل انرژی شان را خالی کرده اند و بزرگترها هم مشغول شروع هفته کاری هستند. همه غافلند از استخر و تو میمانی و آرامش و آب

بعد از استخر دوش گرفتم و گند زدم به کل روز. سارا درگیر بود با برنامه و کامپیوتر و من عصبی که چرا همه چیز را اول میپرسی و حتی فکر هم نمیکنی که شاید خودت بتوانی حلش کنی. فکر کنم این مشکل همه کسانیست که کسی را دارند تا از او بپرسند

آخر شب دوباره آرام شدم. برنامه ها نصب شده بود و همه چیز آرام بود دوباره

اینها همه اما در سایه افول هر روزه رابطه ما پیش میرود که آخرین نفسهای یک زندگی عاشقانه را تداعی میکند و این از هرچه که من بتوانم بگویم غم انگیز تر است. این که ببینی همه چیز در مقابلت در حال فرو ریختن است و تو تماشاگری بیش نیستی! انگار که فیلم باشد انگار که تو بی جان باشی

مشکل اینجاست که من فکر میکنم ما به جدا شدن از هم نیازمندیم. به بلوغمان کمک میکند. به آنچه که دوست داریم شاید

مساله اینجاست که ما زود با هم آشنا شدیم و از همان اول بنای ازدواج گذاشتیم و شاید باید بیش از این تجربه میکردیم

مساله اینجاست که ما برای فرهنگ و شیوه زندگی ایرانی همدیگر را مهک زده بودیم و پسندیده بودیم و اینجا همه چیز فرق میکند و شاید دیگر بهترین انتخاب هم نباشیم. این یکی را باز میکنم.

در ایران زندگی اجتماعی برای زن و مرد بسیار متفاوت است و در بسیاری از موارد تصور اینکه همسرت بخواهد همراهت باشد را هم نمیکنی . حیطه هایی هست که اصلا در زندگی مشترک وارد نمشود و هر کس زمانی را برای آنها اختصاص میدهد. تو با همسرت به استخر و فوتبال و هزار جور فعالیت دیگر نمیروی و هیچوقت هم فکر نمیکنی که همسر من در چنین محیط هایی چگونه آدمیست

اگر همسرت مشغول تفریحات خودش میشود همیشه در فامیل و دوستان جایگزین هایی داری که وقتت را با آنها سپری کنی ، مشورتی بگیری، درد دلی کنی یا تفریح کنی  و خوش بگذرانی. اینجا ولی تنها میمانی. سر هر کس سودایی دیگر دارد، و همدم و همزبانی که جای خواهر و مادر و دوستانت را پرکند پیدا نمیکنی که نمیکنی! تازه پیدا هم اگر کنی مشگل اینست که آیا زمانبندی برنامه هایتان به هم میخورد؟ یا تو او را تنها میگذاری یا او تورا. و فاصله آغاز میشود بی آنکه بفهمی

ادامه دارد

Advertisements

مرد هم گریه میکند وقتی ..سر من روی دامنت باشد

امروز چهارشنبه اس و الان هم 11 صبح. منم از فوتبال دیشب و کم خوابی همه این روزها و هفته هایی که میگذره با کمی کسالت و بدن درد نشستم پای کامپیوتر و مینویسم

اندروید و جاوا خوندم کمی کند شده، خسته شدم. نیاز به این دارم که تاثیرش رو تو زندگیم ببینم. یه اپلیکیشن نوشتم که صورتحساب رو به قول ما دنگ و دونگ میکنه و میگه هر کسی چقدر باید بده، عاشق آیکونشم که تو 3دی با وی ری درست کردم… باهام حرف میزنه لامصب

هنوز تو همون شرکت تخمی قبلی کار میکنم و یه ماهی هست که کارامون خیلی کم شده و من همش در حال جاوا واندروید هستم. یه مک پرو هم از رییسم گرفتم برای اینکه کارای وبسایتمون رو از تو خونه انجام بدم، اگه کامفیوزینگ اولش رو کنار بذاریم خیلی یوزر فرندلی تر از پی سی و ویندوزه. تو ویندوز یوزر تقریبا بصورت ساده داره برنامه نویسی میکنه در حالی که در اپل شما با کون کونک بازی با کامپیوتر رابطه برقرار میکنید. با دو انگشت فلان و با 4 تا اینجوری و جمع کن اون میشه بکش این میشه و از این قبیل داستانا که خب آدم خوشش میاد

باید اپم رو بذارم تو مارکت شاید اتفاقی افتاد و حالم بهتر شد

امروز از صبح بلبلهای این شهر همه حشری شده بودند، همه جا در حال آواز خوندن بودند حتی موقع رانندگی هر جا که وایمیستادی یا گوش میدادی صداشون قابل شنیدن بود

لایف؟! ساکس. اگه از من میپرسی. خوبیم ولی بی هیچ دلیلی از هم دوریم. انگار که دو نفر دیگه هستیم. حتی دلیلی نیست که بتونیم با هم تحلیلش کنیم. سکس خوبی نداریم و شاید این خودش همه مشکل باشه. تجربه سکس با دیگران رو هم هیشکدوممون نداریم اینم میتونه به ابهامات اضافه کنه

شلوار سفید تو آمریکا معنی جالبی نداره، در واقع تو اوربان دیکشنری میگه که اگه دخترا بپوشن یعنی دانسته یا نادانسته اعلام مینند که از ارتباط از عقب خوششون میاد و این رو به پسرها هم تعمیم میدند! منطق احمقانه ایه ولی وقتی همه گیر میشه نمیشه به راحتی باهاش سرشاخ شد. هر چند که من شلوار سفیدم رو دوست دارم و با این حرفا کنار نمیذارمش. اگه پاش بیفته براش کون هم میدم- این جمله آخر پارادوکسیکاله

از بعضی آهنگای محسن چاووشی خوشم میاد به خاطر صداش و بعضی شعرای شاهین نجفی هم خیلی خوبند

 مثلا این آهنگ بکنیم شعر و آهنگش خیلی خوبه ولی همش توش دنبال یه چیز دیگه میگردم، فکر کنم ریتمش از همه  چیش بهتره یا اون آهنگ ناگهان لامصب