حالم عوض میشه

از اینی که هستیم بهتر نمیشه باشه، دیروز بعد از حدود 40 روز برگشت وهمه چی مث روزهای اول آشناییمونه

همه بوها مث روزهای اوله. دستها، آغوشها، بوسه ها همون طعم و بوی اونروزها رو داره

از  نگاه کردن هم لذت میبریم و همه چی عالیه. گاهی دوری چیز خوبیست. فاصله! همیشه برای درست دیدن هر چیزی باید در فاصله مناسب باشی. بهترین تابلو نقاشی را هم اگر از خیلی نزدیک نگاه کنی چیزی برای دوست نداشتن پیدا میکنی و به هر حال واقعیت موضوع رو از دست میدی وقتی که “خیلی دور خیلی نزدیک” باشی

درگیر سریال جدید شده ام

Mad Men

خیلی سریال خوبیه، یعنی دیونم کرده حاضرم باز و باز نگاهش کنم. پره از ریزه کاریه و همون تمی که من دوست دارم. روابط آدمها

الان خوبم و ملالی نیست جز اینکه کارم رو عوض کنم و سر به صحرا بذارم. دوست دارم فقط برم هر جا که شد و با هر کس که رسید

چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این میشد

داغونم

همه چی داغونه، الان داشتم خبرای ایران رو میخوندم. جنگ حتمی خواهد بود. چرا؟ ساده است

پیش بینی همه این بود که با تحریم نفت ایران قیمت نفت بره بالا و اقتصاد جهان یه تکونی بخوره. هیچ اتفاقی که نیفتاده هیچ، نقت ارزون هم شده

دلیلش فقط یه چیز میتونه باشه… مدیریت و برنامه ریزی . و کار یک نفر و دو نفر هم نیست و متاسفانه اون صد ها شرکت و موسسه و بعضا دولت هایی که تو این برنامه ریزی نقش داشتند این کار رو برای رضای خدا نکردند

تک تک اون آدمها حقوقهای نجومی دارند و این حقوقها وقتی با کشورهای نفت خیز برخورد میکنه تصاعدی بالا میره

مساله ساده اس، ایران باید حقوق همه این مدیرها و برنامه ریزها رو پرداخت کنه و همچنانکه دیده میشه این صورتحساب خیلی داره سر به فلک میکشه و حماقتهای روتین ایران دیگه قادر به پرداخت این صورتحساب ها نخواهد بود

خوب یا بد بودن این  موضوع رو نمیدنم اما به نظر آن اویدبل میاد

یکی از دوستام این چند روزه اینجا بود و از دیدن خودش و دوست دخترش کلی لذت بردم. خیلی دوست داشتنی هستند. با علی و جاسلین هم سام کوالیتی تایم اسپند کردیم که خوش گذشت و اینا

دارم چیزها رو بهتر میبینم از موقعی که از کارم متنفرم و فکر کنم دارم اونا رو پوش میکنم که منو اخراج کنند. الان دارم فکر میکنم راه بهتری هم باید باشه که اونا رو کمتر زنج بده و به همین نتیجه منتهی بشه. لااقل با درد و خونریزی کمتر

به عقب که نگاه میکنم همیشه از بی تخمی رنج بردم و هر وقت تصمیمی گرفتم دیگران رو وادار کردم که منو به اون کار وادار کنند

با مهدی دعوا کردم تا منو از خونه بیرون کنه وقتی 22 سالم بود تا آزادی بیرون بودن رو داشته باشم

با سارا اونقدر بدی کردم که از خونه بیرونم کنه ولی نتونستم و آخرش نطرم رو عوض کردم

با دنی ودریس اون یارو که برای اینترویو رفته بودم هم. الان هم با اینا دارم همین کارو میکنم. حتی با دوستام هم که میخواستم بهم بزنم همین روش مذبوحانه و آزار دهنده رو داشتم

ساچ ا میسربل پرسنالیتی

الان از نظر هپینس فکر کنم توتالی زیر خط فقر باشم حتی زیر باتم لاین

ایناف چس ناله فور ناو