شیرین شیرینم

دیروز سرت خورد به یخچال، یعنی نشسته بودی تو یخچال داشتی یه کاری میکردی که وقتی خواستی پا شی سرت خورد به زیر در فریزر و منم درست همونجا بودم و میدونم که چقدر درد گرفت

وقتی داشتم سرت رو میمالیدم که یه کم بهتر بشه دیدم کلی از موهات سفیده. خیلی برام شک آور بود. بچه که بودم مامانم همین سن ها بود وقتی که من داشت 7-8 سالم میشد و همیشه برام عجیب بود که یهو چطور اونهمه موهای مشکی شروع کرد به سفید شدن و دیگه رنگ و حنا هم کاری ازش بر نیومد. اون تصویری که از موهای سفید میون موهای رنگ شده دارم مبارزه بی فایده با زمان رو برام تداعی میکنه. و حالا این تصویر

پیر شدیم رفت. هرچی هم که خودمونو بزنیم به اون راه و شبیه بچه ها ببینیم باز هم فرقی نمیکنه. نه که بچه نباشیم نه ولی زندگی کوتاهه و اینو وقتی میفهمی که پشت سرت باشه

اندروید سخته، پر از متد و کلاس هایی که هر کدوم هزار تا دیتیل دارند. نمیدونم چی میشه

دیروز حمید و آمی رو دیدیم خیلی پر از شور و انرژی بودند واقعا از بودن باهاشون لذت بردم. کارهاشون هم که محشر بود. امیدوارم همینجوری پیش برند و بدرخشند