هالوین امسال

ساعت پنجه وباید راه بیفتم برم خونه

این سیزن فوتبال رو کنسل کردم، هر کاری هم پیدا کنم خوبه و فکر میکنم تغییر حالم رو بهتر کنه

میخوام کون گشاد رو جمع کنم نمیشه دارم به تنفر از خود نزدیک میشم

فردا هالوینه احتمالا میرم وست هالیوود برای دیدن مردم

ماشین، ریپورت، اندروید، خونه، پولای ایران، خاله … نه مثل اینکه مشکلات اونقدرهایی هم که فکر میکردم زیاد نیستند

🙂

Advertisements

شکر گزاری

چند وقتی بود که میخواستم بیام اینجا بنویسم ولی هی نمیشد. امروز یه عالمه حرف تو گلوم گیر کرده نمیدونم به کی بگم

یکی از دوستای دبیرستانم اومده آمریکا پیش ما. ویزای دانشجویی گرفته اومده ولی میخواد یه جوری پناهندگی بگیره و بمونه همین آمریکا.  خانمش و پسر ده سالش  یک هفته زودتر اومدن پیش ما و خودش هم جمعه اومد

تمام هفته پیش درس خوندن و همه کارای دیگه ام رو گذاشتم کنار فقط این مادر و بچه رو کمی بچرخونم و بهشون خوش بگذره چون قرار بود که باباش اومد ببردشون سن دیگو و اونجا برن مدرسه و خلاصه زندگی کنند

فکر کردم این هفته که پیش ما هستند نذارم بهشون بد بگذره و خلاصه با همه خستگی شبا بردمشون بیرون و هر جوری که تونستم وقتشون رو پر کردم

دوستم دیشب در روز دومی که اومده آمریکا زد دهن زنش پر از خون شد و یکی از دندوناش هم شکست . من هنوز هم یادش میفتم فشارم میفته. تنها کاری که تونستم بکنم این بود که این آقای حیوون رو از خونه بیرون کردم گفتم بره هتل بمونه. فقط یه لحظه از صبح تا اونموقع که نزدیک 10 شب بود با هم تنها شده بودند

تازه این الاغ  فوق لیسانس معماری داره و خلبان هم هست و اینجا هم اومده که بره خلبانی بخونه

بعد از اون تازه فهمیدم که تو این دوازده سالی که با این زن بیچاره زندگی کرده همیشه کارش کتک زدن این بیچاره بوده

اینا وقتی ازدواج کردند دختره که در واقع دختر دایی این حیوونه خیلی بچه بود وقتی ازدواج کردند و اینا هم وضع مالیشون خیلی خوب بود اگر چه که پدر و مادر مرده هم با هم مشکل داشتند و با ازدواج اینا هم مخالفت کردند و پولی هم بهشون ندادند و خلاصه تمام زندگی خود این حیوون هم تو جنگ و دعوای خانوادگی گذشته بود

خلاصه که این دختر واقعا نابالغه و بخصوص از نظر مالی خودش رو خیلی وابسته به این حمال میدونه و همش فکر میکنه که به خاطر بچه اش باید با این وضعیت زندگی کنه در حالیکه من میبینم که این بابا با همین وضعی که جلوی بچه بارها مادرش رو خونین و مالین کرده باز هم طوری بچه رو تحت تاثیر خودش و شستشوی مغزی قرار داده که به نظرش همه این چیزا عادیه و پدرش رو خیلی مرد دوست داشتنی و قابل تحسینی میدونه

دو سه هفته پیش من هم یه تصادف تخمی بی معنی ای کردم با روبی  و حالا نصف ذهنم هم باید در گیر اون باشه

تو این هیری ویری با این حیوون هم باید سر و کله بزنم

مشکلات یهو چنان هجوم میارن که انگار تو خار مادرشون رو گاییدی و اومدن انتقام بگیرند کس کشا