ای وای خواهرم

در این لحظه که کیبورد به دست گرفتم تا کمی کس تلاوت کنم به راستی که خارم در حال فرسایش است

تصمیم تخماتیکی گرفتم که برگردم ایران و مدتی اونجا باشم این یکی دو روز هم در حال اسباب جمع کردنم و به غایت گاییده شده ام اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید

گفتم بیام این لحظه ملکوتی رو که کمرم داره بند بندش از هم سوا میشه اینجا ثبت کنم سر پیری و کوری که اینو دیدم خدا رو شکر کنم که اینجوری نیستم

یه تراک پر از وسیله دم در منتظرمه و کلی ان و گوه هم تو خونه دارم که باید پر کنم تو یه ماشین دیگه و ببرم

این روزا از فرانک و بهروز و حسین  و خانمش خیلی خوشم اومد. دوستانی که شاید اونقدرا شلوغ پلوغ نکنند و پایه خیلی کارا نباشند و آدمهای کاملا معمولی ای که شاید بعضی ها زیاد باهاشون حال نکنند اما اینجور مواقع که آدم تنها میمونه مثل یه فرشته بدون هیچ چشمداشتی میان و یک عالم کمکت میکنند در حالی که همه اون بچه باحالا در حال کون دادند هستند

دوستی کلا چیز خوبیه. یاد خونه های تهرانمون افتادم که با بچه ها میریختیم توش میشستیم و میسابیدیم و چه روزگاری بود

خوش گذشت بریم دنبال کون درکی به قول شاعر