I’ve got to use all this stuff there’s
on and off
Cardo was calming me down
happy to know Bobby I get going to be a good bye s was calling me down
I had a stress because of working with Linux operating system
I called K and ask in meeting

ای وای خواهرم

در این لحظه که کیبورد به دست گرفتم تا کمی کس تلاوت کنم به راستی که خارم در حال فرسایش است

تصمیم تخماتیکی گرفتم که برگردم ایران و مدتی اونجا باشم این یکی دو روز هم در حال اسباب جمع کردنم و به غایت گاییده شده ام اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید

گفتم بیام این لحظه ملکوتی رو که کمرم داره بند بندش از هم سوا میشه اینجا ثبت کنم سر پیری و کوری که اینو دیدم خدا رو شکر کنم که اینجوری نیستم

یه تراک پر از وسیله دم در منتظرمه و کلی ان و گوه هم تو خونه دارم که باید پر کنم تو یه ماشین دیگه و ببرم

این روزا از فرانک و بهروز و حسین  و خانمش خیلی خوشم اومد. دوستانی که شاید اونقدرا شلوغ پلوغ نکنند و پایه خیلی کارا نباشند و آدمهای کاملا معمولی ای که شاید بعضی ها زیاد باهاشون حال نکنند اما اینجور مواقع که آدم تنها میمونه مثل یه فرشته بدون هیچ چشمداشتی میان و یک عالم کمکت میکنند در حالی که همه اون بچه باحالا در حال کون دادند هستند

دوستی کلا چیز خوبیه. یاد خونه های تهرانمون افتادم که با بچه ها میریختیم توش میشستیم و میسابیدیم و چه روزگاری بود

خوش گذشت بریم دنبال کون درکی به قول شاعر

نه دیگه این واسه ما

از روزی که کرم نوشتن گرفتم و به هوای فراموشی گفتم خاطره هامو بنویسم و هر چیزی نوشتم به جز خاطره همیشه سایه اینکه بالاخره یه آشنایی بیاد اینجا رو پیدا کنه و ماجراهای بعدش، روی سر این وبلاگ پرواز میکرد و خواب خوش رو نمیتونست البته کاری بکنه

بعضی وقتا میام اینجا رو چک میکنم، خدا رو شکر کامنتی بهم نمیرسونه ولی گاهی نشون میده که کسی رد میشده یه چند تایی لگد به این قوطی  افتاده در راه زده و رفته. نو آیدیا که کسی با هدف اومده و چند تایی خونده و رفته یا گذری بوده و کذا

بعضی وقتا خیلی بی سانسور تر از خودم نوشتم بعضی وقتها خیلی وارونه دادم و سعی در اختفای چیزهایی کردم که چه بسا قبلا راجع بهشون نوشتم و خلاصه از روی بی حافظگی چیزی بار اومده که دی کال ایت مس

الان هم که دیگه اینترنت فراگیر شده که هر شبکه ای از دوستان به هرحال شامل تعدادی وبلاگ خون هم میشه و ناگزیر یه روزی مشت من هم وا میشه

خواستم فقط بگم که حوصله فکر کردن به اون آدمایی که قراره اینجا رو پیدا کنند و منو بشناسند رو هم ندارم و این دغدغه رو هم تقریبا دارم فراموش میکنم

امید که اگر هم این اتفاق افتاد جنبه هم بهمراهش باشه و زیادی گه کاری نشه

قاعدتا یا قائدتا هم خاطره ای با این پست همراه نخواهد بود

تو بی تنک فول

فقط خواستم بگم که چقدر گودر خوبه! همین که یه عده ای هستند که نه میشناسی و نه میبینی و گاهی میری یه عالمه

چیزای خوب نوشتند و میتونی بخونی و حال و هوایی عوض کنی

همین. خیلی خوبه

رفتیم کنسرت شاهین نجفی اونم خیلی خوب بود و حال داد

Bottoms up!

این صفحه صفحه تکرار من است هر روز باز مثل هم

امروز هوا خیلی عاشقانه بود. صبح را میگویم که با سر درد از تختخواب جدا شدم. از در که زدم بیرون با هر مکافاتی بود، تازه فکر کردم باید چشمهایم رو دوباره بمالم اما مه بود. همانقدر رویایی که میشود باشد. زیبا

اپلیکیشن ای اس ال پادم را دارم مینویسم با ذوق زیاد از اینکه کار میکند. به قسمتهای سخت بعدی دارم میرسم

زندگی خوب است و امیدوارم بهتر هم بشود

اوباما دیشب دوباره برد و به خانه سفید رفت. داستان خاتمی دارد تکرار میشود اما در ورژن آمریکایی اش که خیلی بهتر و موثرتر است

دیشب حشری بود هر کس دم دستم رشید ادد کردم توی فیس بوک. یاد خودم افتادم. خودم وقتی که 20 ساله بودم و توی تنهایی بی پایانم تمام سناریو های دنیا ممکن مینمودند و همه آن سالها که در سکون و تنهایی گذشت

باقی زندگی ولی خوب بود از 21 -به بعد همه چیز را عوض کردم و چه سالهای قشنگی را یکی پس از دیگری با هم گذراندیم

فکرش را که میکنم از خودم راضی ام

چییرز! باید همین شبهای مه آلود جایی جمع شوم با کسی و به سلامتی خودم بنوشم

هالوین امسال

ساعت پنجه وباید راه بیفتم برم خونه

این سیزن فوتبال رو کنسل کردم، هر کاری هم پیدا کنم خوبه و فکر میکنم تغییر حالم رو بهتر کنه

میخوام کون گشاد رو جمع کنم نمیشه دارم به تنفر از خود نزدیک میشم

فردا هالوینه احتمالا میرم وست هالیوود برای دیدن مردم

ماشین، ریپورت، اندروید، خونه، پولای ایران، خاله … نه مثل اینکه مشکلات اونقدرهایی هم که فکر میکردم زیاد نیستند

🙂